عید
-
تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 8:00
به یاد تمام عزیزانی که عید امسال پیش ما نیستندو از بین ما به دنیای دیگری سفر کرده اندروحشون شاد
3 بعدی
-
تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 8:00
هر چیزی را که میشنوی نپذیر هر ماجرایی دارای سه بعد است :آنچه تو برداشت میکنی ...آنچه برایت گفته اند ...و حقیقت ...#پند
فراموشی
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 23:12
اول دلم لک زده بود که بتوانم دبیرستان را تمام کنم و به دانشگاه بروم ...بعد خیلی مشتاق بودم که دانشگاه را تمام کنم و سرکار بروم ...بعد به فکر بودم که ازدواج کنم و بچه دار شوم...بعد همیشه منتظر بودم که
استعداد
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 23:12
من با استعداد بودم ، یعنی هستم .بعضی وقت ها به دست هایم نگاه میکنم و فکر میکنم که میتوانستم پیانیست بزرگی شوم ، یا یک چیز دیگر .ولی دست هایم چکار کرده اند؟چک نوشته اند ، بند کفش بسته اند ، در باز و بسته کرده اند و ...دست هایم را حرام کرده ام ، همین طور ذهنم را#کتاب عامه پسند | چارلز بوکوفسکی
عدالت
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 23:12
اگر من در انتخاب بین عدالت و آزادی ، اختیار داشته باشم ، من آزادی را انتخاب میکنم چرا که در یک جامعه آزاد غیر عادلانه ، من آزادی دفاع از عدالت را دارم ،ولی در یک جامعه که به نام عدالت ، آزادی مرا گرفت
مردان اسمانی
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 23:12
مهدی باکری یک تنه زیر آن آتش بی امان عملیات رمضان پشت نفربر نشسته بود و کشته ها رو به عقب میفرستاد .وقتی گفتند دستور قرارگاه این است که برگردی ،گفت "تا تک تک بچه های مردم را از اینجا جمع نکنم برنمیگردم عقب ،چطور تو روی پدر مادرشون نگاه کنم ؟"زبان قاصره از تفسیر این مردان آسمانی
همیشه ماندن
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 23:12
وقتی کسی وارد زندگیتان می شودخدا او را به دلیلی میفرستد ، یا برای درس گرفتن از او یا برای همیشه ماندن با او... #پائولو کوئیلو
حکایت نان
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 23:12
مردی از رندی پرسید: " نام اعظم خدا را میدانی ؟"رند گفت: " نام اعظم خدا، نان است. اما این را جایی نمیتوان گفت!"مرد گفت: " نادان شرم کن چگونه نام اعظم خدا، نان است؟"رند گفت: " در قحطی نیشابور چهل شبانه روز میگشتم، نه در هیچ مکانی صدای اذانی شنیدم نه هیچ مسجدی را گشاده یافتم ، آن جا بود که دانستم نام ا...
نقش
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 23:12
ما عادت کردیم وقتی فیلم به تیتراژ رسید،اگه تو خونه باشیم دستگاه رو خاموش میکنیم ، اگه توسینما باشیم سالن رو ترک میکنیم ، ما تو زندگی مون هچ وقت کسانی که زحمت اصلی رو برامون کشیدن نمیبینیمما فقط دوستت داریم کسایی رو ببینیم که برامون نقش بازی میکنن!!!
کت و شلوار
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:50
قرار بود پارچه کت وشلوار,ی اهدایی به مدرسه ، میان شاگردان قرعه کشی شود.معلم گفت تا هرکس نامش را روی کاغذ بنویسد تا قرعه کشی کنند.وقتی نام "حسن" درآمد، خود آقا معلم هم خوشحال شد .چرا که حسن به تازگی یتی
کفش های قرمز
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:50
دخترک طبق معمول هرروز،جلوی کفش فروشی ایستاد و به کفش های قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد ، بعد به بسته چسب زخمی که دردست داشت خیره شد و یاد حرف پدرش افتاد .- اگر تا پایان ماه هرروز بتوانی تمام چسب زخمهایت
کویر
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:50
دراز کشیدم و به شب کویر خیره شدم ،به آن پرده ی سیاه که کشیده بودند روی همه چیز تا خدا نبیند چه بلایی دارد سرمان می آید !# کتاب تماما مخصوص |عباس معروفی
مُشک
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:50
مشک را گفتند :تو را یک عیب هست با هرکه نشینی از بوی خوشت به او دهی گفت : زیراکه ننگرم با که هستم به آن بنگرم من که هستم #کتاب فیه ما فیه | مولانا
نقشه جهان
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:50
بابا داشت روزنامه میخوندبچه گفت: بابا بیا بازی!بابا که حوصله بازی نداشتی تیکه از روزنامه رو ک نقشه دنیا بودرو تیکه تیکه کرد و گفت :فرض کن این پازله…! درستش کن! چند دقیقه بعد بچه درستش کردبابا، باتعجب
درخواست از خدا
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:50
روزی مردی از خدا دو چیز درخواست, کرد ؛ یک گُل و یک پروانه،اما چیزی که خدا در عوض به او بخشید ، یک کاکتوس و یک کِرم بود .مرد غمگین شد،او نمیتوانست درک کند که چرا درخواست,ش به درستی اجابت نشده است.با خود
راز زندگی
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:50
روزی که خداوند جهان را آفرید،فرشته ها را به بارگاه خود فراخواند و از آن ها خواست، تا برای پنهان کردن راز زندگی, پیشنهاد بدهند.یکی از فرشته ها به پروردگار گفت:آن را در زمین مدفون کن!فرشته دیگری گفت:آن ر
جشنواره مد و لباس فجر
-
تاریخ: 1397/12/13 ساعت: 20:59
سلام امیدوارم حالتون خوب باشه چه خبرا؟حتما جشنواره فیلم فجر رو دنبال میکنین یه چیزی میخواستم بگم من اصلا این جشنواره رو قبول ندارم نه این که کلا بدم بیاد نه ولی خب یه مسائلی پیش میاد که نظر آدم رو نس
22 بهمن
-
تاریخ: 1397/12/13 ساعت: 20:59
سلام عزیزانم حالتون خوبه ؟؟؟امروز روز پیروزی انقلاب اسلامیه یه دو ساعتی میشه از راهپیمایی اومدم خیلی خوب بود، خیلی(این همه لشکر آمده به عشق رهبر آمده )واقعا همه به عشق رهبر اومده بودند واگرنه کسی عاشق
دلنوشته ای به امام زمان《عج》
-
تاریخ: 1397/12/13 ساعت: 20:59
سلام آقای من...دنیا بی شما سیاه و تاریکه... خیلی....شنیدم که میگن شما که بیای به این سیاهی و تاریکی ،نور و روشنایی می بخشی و بهشون پایان میدی...اما خب مسئله اینه که شما کِی قراره بیای؟؟؟این مسئله ذهنم
داستان شکرگذاری
-
تاریخ: 1397/12/13 ساعت: 20:59
امروز در اتوبوس دختری را دیدم باموهای طلایی،به او غبطه خوردم،خیلی بشاش به نظر میرسید هنگام پیاده شدن در راهروی اتوبوس،می لنگید او فقط یک پا داشت وبا عصا راه میرفت اما هنگام عبور،لبخند میزد،وای خدایا!م